تبليغاتX
علی را عدلش کشت


پرسش: چرا متعه كه بر خلاف سنت پيامبر خدا است، در بين شيعيان مجاز و مشروع مى باشد؟

پاسخ:  به حكم قرآن مجيد در سوره نسا " فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً" « پس از آن كه از آنان بهره گرفتيد و تمتع برداشتيد، مهر معين را به آنان بپردازيد كه واجب و فريضه است.» (نسا ۲۴) در زمان پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) و در تمام دوره خلافت ابوبكر و نيز تا اواسط خلافت عمر، متعه براى كليه مسلمانان جايز و مشروع بود. اين كار در ميان امت اسلامى جارى و حلال بوده است.(۱) عمر در اواسط دوران خلافتش، با بيان جمله «دو متعه، متعه حج و متعه نسا كه در زمان پيامبر وجود داشت را اينجانب حرام اعلام مى كنم و عمل كنندگان به آن ها را مجازات مى كنم» (2) ، حلال خدا را حرام نمود و سنت پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) را زير پا گذاشته و بدعتى تازه در دين اسلام به وجود آورد. از آن تاريخ تاكنون، پيوسته كلام عمر تقويت شد ، و چنان جماعت تسنن آن را پذيرفتند كه اينك گمان مى كنند اين حلال خدا، بدعتى از جانب شيعيان مى باشد. حال آن كه حرام نمودن متعه، بر خلاف نص صريح قرآن مجيد و عمل رسول الله(صلى الله عليه وآله) و اصحاب ايشان است. جالب تر اين كه: عمر براى اين حكم خود اصلا دليل و برهانى اقامه نكرده است. او حتى در همين حكم، اقرار مى كند كه اين كار در زمان پيامبر و ابوبكر مشروع و حلال بوده است و من آن را حرام مى دانم.

برخى از علماى اهل سنت، كاسه داغ تر از آش شده و در كتب خود، ده ها دليل براى اثبات بر حق بودن اين حكم عمر، و باطل و بى اساس بودن حكم قرآن، سنت پيامبر و خليفه اول آورده اند. براى مثال عده اى آيه فوق را مربوط به نكاح دائم مى دانند، ليكن علمايى چون طبرى در جزء پنجم تفسير خود، امام فخر رازى در جزء سوم مفاتيح الغيب و ديگران، اين آيه را در كتب خود در باب نكاح المتعه آورده اند. امام بخارى و امام احمد حنبل نيز در صحيحين خود از عمران بن حصين نقل كرده اند كه گفت: « آيه متعه در كتاب خدا نازل شد. ما در زمان پيامبر خدا به آن عمل مى كرديم. آيه اى هم در حرمت آن نازل نشد و پيامبر خدا هم در زمان حياتش ما را از آن منع نكرد، مردى به رأى و ميل خود هر چه دلش خواست گفت!! بخارى مى گويد: اين مرد عمر بن الخطاب بوده است .» (3)

برخى ديگر، حكم عمر را به تنهايى سندى معتبر و براى نسخ و لغو متعه، كافى مى دانند. در پاسخ بايد گفت: مقام و موقعيت ناسخ بايد بالاتر از ابلاغ كننده باشد. چون عمر از رسول الله(صلى الله عليه وآله) نمى تواند بالاتر باشد، پس اين دليل هم باطل است. مضافاً بر اين كه هيچ حديثى، چه از شيعه و چه از سنى، وجود ندارد كه پيامبر، قول عمر را سنديت بخشند و مسلمين را به پيروى از آن فراخوانند. علاوه بر اين اگر خليفه اى بتواند حكم پيامبرى را فسخ كند، مى توان گفت كه: حاكمان و خليفه هاى بعدى نيز مى توانند حكم خليفه را فسخ كنند. از جمله امام على(عليه السلام ) هيچگاه اين حكم را نپذيرفته اند و يا حاكمان كشورهاى اسلامى صيغه متعه را جايز شمرده اند اما سخن عمر همچنان پابرجاست!!
بنابراين به اين نتيجه خواهيم رسيد كه چون آيه متعه، از آيات محكمات است و در زمان رسول الله(صلى الله عليه وآله ) نيز نسخ نگرديده، پس نص صريح قرآن و سنت حسنه پيامبر خدا است كه بايد تا ابد ادامه داشته باشد، و از شيوع فحشا و زنا جلوگيرى نمايد. در حقيقت متعه، همان ازدواج ولى با شرايط خفيف تر و آسان تر است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- صحيح مسلم ج2 ص 1023 باب نكاح المتعة
لجمع بين الصحيحين ج2 ص399 - سنن البيهقي الكبرى ج7 ص237 - مسند أبي عوانة ج3 ص33- مصنف عبد الرزاق ج7 ص500 - معرفة السنن والآثار ج5 ص375 - التمهيد لابن عبد البر ج10 ص112 - عون المعبود ج6 ص101

۲- شبهاى پيشاور، ص802 «متعتان كانتا على عهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله و أنا أحرّمهما و أعاقب عليهما».
المبسوط للسرخسي ج4 ص27 - أصول السرخسي ج2 ص6-مسند أحمد بن حنبل ج3 ص325 ش 14519  - المغني ج7 ص136چاپ دار الفکر 1405- أحكام القرآن للجصاص ج1 ص347 چاپ دار احياء التراث العربي - تفسير القرطبي ج2 ص392 -  تذكرة الحفاظ ج1 ص366 - التفسير الكبير ج5 ص130 چاپ اول دار الکتب العلميه بيروت - بداية المجتهد ج1 ص244 چاپ دار الفکر بيروت - وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ج6 ص150 دار الثقافة لبنان
۳- صحيح بخارى، ج 2، ص53 و ج 5 ، ص158 ; مسند احمد، ج 4، ص429 ; صحيح مسلم، ج 4، ص48 ; شرح مسلم، ج 8 ، ص205 ; شبهاى پيشاور، ص800 «نزلت آية المتعة في كتاب الله ففعلناها مع رسول الله و لم ينزل قرآن بحرمته و لم ينه عنها رسول الله حتى إذا مات قال رجل برأيه ماشاء. قال محمّد: (يقال انه عمر)».

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388;ساعت 9:44 بعد از ظهر;  توسط امین;  | 

پرسش: به نظر شيعيان، آيا صحابه مرتكب اعمال زشت و ناپسند و به طور كلى گناه مى شده اند يا از معصيت به دور بوده اند؟
پاسخ : شیعيان معتقدند كه عصمت ، منحصر به 14 معصوم شامل شخص پيامبر، دختر گرامى ايشان فاطمه زهرا(عليها السلام) ، امام على و يازده فرزند ارجمندش (عليهم السلام)  كه امامت شيعيان را بر عهده داشتند، مى باشد. از نظر شيعيان بقيه صحابه از خطا و گناه مصون نبوده و برخى از آن ها حسب عادات ديرينه خود مرتكب گناه مى شده اند. براى مثال ابن حجرمكى در جلد دهم فتح البارى مى نويسد: ابوطلحه زيد بن سهل در منزل خويش مجلس دوستانه اى تدارك ديده بود و ده نفر را به آن مجلس دعوت نمود كه همگى شراب نوشيدند. نام اين ده نفر را چنين ذكر مى كند:

۱ - ابوبكر بن ابى قحافه
۲ - عمر بن الخطاب
3 - ابوبكر بن شغوب
4 - ابوعبيده جراح
5 - ابى بن كعب
6 - سهل بن بيضا
7 - ابوايوب انصارى
8 - ابوطلحه (صاحب مجلس)
۹ - ابودجانه سماك بن خرشه
۱۰ - انس بن مالك (در آن زمان 18 ساله و ساقى مجلس بوده است).

خبر فوق را نيز بيهقى در جلد هشتم كتاب “سنن”  از خود انس بن مالك نقل مى كند كه مى گويد: من در آن روز از همه كوچكتر و ساقى مجلس بودم و ابوبكر نيز اشعارى در مرثيه كفار و مشركين و كشته شدگان بدر مى سرود!؟
بخارى نيز در صحيح خود در تفسير آيه خمر، مسلم در صحيح خود در كتاب “ اشربه باب تحريم الخمر” ، امام احمد حنبل در جلد سوم مسند، سيوطى در جلد دوم درالمنثور، طبرى در جلد هفتم تفسير، عسقلانى در جلد چهارم اصابه و بدر الدين حنفى در جلد دهم عمدة القارى، مطلب فوق را آورده اند و با توجه به تاريخ مندرج در اين كتب، معلوم مى شود كه اين مجلس بعد از نزول آيات تحريم شراب بوده است.
خلاف بعدی ، نقض عهدى است كه برخى از صحابه انجام دادند. در قرآن مجيد آمده است:  " وقتى با خدا عهد نموديد، به آن عمل و وفا كنيد و بعد از آن كه پيمان بستيد، ايمان خود را نشكنيد.(1)" قرآن مجيد در آيه ديگرى، كسانى كه عهد خود را نقض مى كنند، ملعون مى خواند:  " آنان كه پس از پيمان بستن، عهد خدا را شكستند و نيز آنچه را خدا دستور به پيوند آن داده، گسستند و در روى زمين فتنه و فساد بر انگيختند. لعنت بر آن ها و عذاب الهى بر آنان باد ." (2)
بسيارى از علماى فريقين ـ شيعه و سنى ـ معترفند كه خاتم الانبيا(صلى الله عليه وآله) در روز هجدهم ذى القعده سال دهم هجرى، در مراسم غدير و در حضور بيش از هفتاد هزار مسلمان،(3) بالاى منبر رفته و خطبه اى در مدح و فضايل على(عليه السلام) ايراد نموده و گفت: "هر كس را من مولا و ولى او هستم، على نيز مولا و ولى او مى باشد. (4) آنگاه دست ها را به آسمان بلند كرد و چنين دعا نمود: “خداوندا كسى كه على را دوست دارد دوست بدار و دشمن على را دشمن بدار. كسى كه على را يارى نمايد يارى فرما و كسى كه على را واگذارد واگذار." (5) سپس  پيغمبر دستور داد خيمه اى برپا كردند و از على خواست تا در آن خيمه بنشيند و به تمام امت دستور داد كه با على(عليه السلام) بيعت كنند. پيغمبر فرمود: “من از جانب پروردگار مامورم تا براى علی عليه السلام) بيعت بگيرم.”  در ابتدا عمر، بعد ابوبكر و عثمان و طلحه و زبير بيعت كردند. بنابر آنچه در كتاب " الغدير" آمده اين حديث را 110 صحابى و 84 تابعى نقل كرده اند و 360 دانشمند سنى در 14 قرن اين حديث را روايت كرده اند.(6) بسيارى از صحابه نيز نقل كرده اند كه عمر، بسيار خوشحالى مى كرد و مى گفت: “ پيامبر خدا( صلى الله عليه وآله) على(عليه السلام)  را راهنما و مهتر و بزرگتر قوم قرار داد.”  (7) خود عمر مى گويد: " در آن حال جوان زيبا رويى كه داراى حُسن صورت و بوى خوشى بود پهلوى من نشسته بود. من او را نمى شناختم ولى او به من گفت: “ به درستى كه پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) عهد محكمى بست و به جز منافق كسى اين عهد را نمى شكند. پس حذر كن كه تو باز كننده اين عهد نباشى.” (8)عمر ادامه مى دهد كه بعد، از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) پرسيدم كه آن جوان خوش رو چه كسى بود كه من او را نمى شناختم؟ پيغمبر فرمود: “ او از اولاد آدم نبود. او جبرئيل امين بود و آمده بود تا بر آنچه من بر شما گفتم تأكيد نمايد. "(9)
حال آيا مى توان گفت كه كداميك از آن 5 نفر اين عهد و پيمان را رعايت كردند؟ حتى هنوز دو ماه از آن واقعه نگذشته بود كه على(عليه السلام) را به زور شمشير و تهديد براى بيعت با ابوبكر به مسجد بردند. آيا اين كار آن ها نقض عهد و پيمان شكنى نيست كه در قرآن مجيد مذمت شده است؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - نحل (16): 91
2 - رعد (13): 25
3 -  برخى تعداد مسلمين را 120 هزار نفر نقل كرده اند.
4 - جواهر الفقه، ص193 ; عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ج 1، صص138 و 164 ; عمر بن خطاب، ص193 ; شبهاى پيشاور، ص622 “مَنْ كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىّ مَولاهُ” .
5 - البداية، ص149 ; الخلاف، ج 5 ، ص336 ; الامالى، ص428 ; شبهاى پيشاور، ص601 ، “اللهمّ وال مَن والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله” .
6-  ليست 60 نفر از آن ها در صفحات 602 تا 604 كتاب شبهاى پيشاور آورده شده است. محمد بن جرير طبرى (م ـ 310) در الولايه از 75 نفر روايت كرده است.
7- السقيفة ام الفتن، ص82 ; الغدير، ج 1، ص378 ; شبهاى پيشاور، ص606 “نصب رسول الله عليا علماً” ۸ - السقيفة امّ الفتن، ص82 “لقد عقد رسول الله عقداً لا يحلّه إلاّ المنافق فاحذر أن تحلّه” .
9 -  مودة القربى، مودت پنجم.

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388;ساعت 2:54 بعد از ظهر;  توسط امین;  | 

    سلام اولسون خراساندا غریب الغربایه
    حضرت ثامن الحجج ، آقام امام رضایه

  *  *  *
  سلام اولسون جلالینه،حرمت ایدن مهمانه
جدّینه بنزر یوزینه ، جلوه ویرن ایرانه

*  *  *
سلام اولسون اوزاق یولدان مرقدینه گیدنه
یوزون قویوب ضریحینه درد دلین دئیه نه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388;ساعت 6:8 بعد از ظهر;  توسط امین;  | 

جمع بين نمازها برخلاف سنت پيامبر است؟

پرسش: چرا بر خلاف سنّت پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)، شيعيان نمازهاى ظهر و عصر را با هم و نمازهاى مغرب و عشا را هم زمان مى خوانند؟


پاسخ: نخست آن كه نماز جزء فروع دين است و در مسائل فرعى بين علماى همه مذاهب اختلافات زيادى است، همانطور كه پيشوايان و علماى اربعه اهل سنت با هم اختلاف زيادى در اين مسائل دارند.
ثانياً جمع خواندن نمازهاى ظهر و عصر يا مغرب و عشا، بر خلاف سنّت رسول الله(صلى الله عليه وآله) نمى باشد; چون ايشان گاهى اين نمازها را جمع و گاهى جداگانه مى خوانده اند. مثلا در صحيح مسلم در باب «الجمع بين الصلاتين في الحضر» از ابن عباس نقل شده كه گفت: «بدون خوف و ترس و در غير سفر، رسول خدا(صلى الله عليه وآله)نمازهاى ظهر و عصر را جمع و نمازهاى مغرب و عشا را جمع ادا مى كردند.»(1)مجدّداً در همان صحيح مسلم و نيز امام حنبل در جزء اوّل مسند از ابن عباس نقل كرده اند: «با پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) هشت ركعت نماز ظهر و عصر و هفت ركعت نماز مغرب و عشا را به طور جمع ادا نموديم.»(2)
بالاخره چندين حديث از ابن عباس درباره جمع خواندن نماز ظهر و عصر و نيز مغرب و عشا نقل شده است. براى مثال: «پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در حال اقامت در مدينه، نه در حال مسافرت، هفت ركعت (نماز مغرب و عشا با هم) و هشت ركعت (نماز ظهر و عصر با هم) نماز گزارد.»(3) احمد حنبل در مسند از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت مى كند كه گفت: «پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) بدون آن كه در حالت خوف و ترس، يا در حال سفر باشد نماز ظهر و عصر را جمع خواند.»(4) در جايى ديگر گفته است: «پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)بدون آن كه در حالت خوف و ترس باشد، يا باران ببارد، نماز ظهر و عصر را جمع خواند.»(5) ابو زبير دليل جمع خواندن نماز توسط پيامبر را از سعيد بن جبير سؤال نمود، او گفت: من همين سؤال را از ابن عباس پرسيدم و او پاسخ داد: «به اين جهت جمع مى خواند تا احدى از امتش در سختى و مشقت نباشند.»(6)همچنين در صحيح مسلم از قول عبدالله ابن شفيق مى گويد: روزى بعد العصر، ابن عباس براى ما خطبه مى خواند و سخنرانى مى كرد. سخنش به درازا كشيد و همچنان براى ما صحبت مى نمود تا اين كه آفتاب غروب كرد و ستاره ها ظاهر شدند. صداى مردم بلند شد: «الصلاة، الصلاة» ابن عباس اعتنايى نكرد. در همين حال مرد ديگرى نداى «الصلاة، الصلاة» سرداد. ابن عباس رو به او نمود و گفت: «مادر مرده، مرا سنت ياد مى دهى؟ من خودم ديدم كه پيامبر خدا نمازهاى ظهر و عصر و نمازهاى مغرب و عشا را جمع مى خواند.»(7) سپس عبدالله بن شفيق مى گويد: چون اين حرف برايم غير قابل قبول بود و گران آمد، نزد ابو هريره رفتم و او نيز گفته هاى ابن عباس را تأييد كرد.
هر چند اخبار و روايات بسيارى در اين باب نقل شده، ليكن همين كه بابى به نام «جمع بين الصلاتين» اختصاص يافته و احاديث مربوطه در اين باب نقل گرديده، محكم ترين دليل و برهان بر جواز جمع خواندن نماز است. زيرا اگر غير از اين مى بود بايد باب مخصوصى به نام «جمع بين الصلاتين فى السفر» يا «جمع بين الصلاتين فى الحضر» اختصاص مى دادند تا احاديث مربوطه را تفكيك نمايند.
از طرفى ديگر، بخارى همين احاديث را در صحيح خود آورده، ليكن به دلايل نامعلومى و با زبردستى آن ها را از محل «جمع بين الصلاتين» به محل ديگرى مثل «باب تأخير الظهر إلى العصر من كتاب مواقيت الصلاة» و «باب ذكر العشاء والعتمة» و «باب وقت المغرب» انتقال داده است.در پايان ياد آورى اين نكته مهم مى باشد كه نمازها را جداگانه و هر يك را در وقت فضيلتش به جا آوردن به نظر بعضى از علماى شيعه بهتر و افضل است. از طرف ديگر، بعضى از علماى اهل تسنن از جمله شيخ الاسلام انصارى در شرح صحيح بخارى قسطلانى در شرح صحيح بخارى و جم غفيرى جداگانه نماز خواندن را افضل ندانسته اند و آن را ترجيح بلا مرجح و خلاف ظواهر احاديث خوانده اند(8).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱  . صحيح مسلم، ج2، شبهاى پيشاور، ص109 : «صلّى رسول الله(صلى الله عليه وآله) الظهر والعصر جمعاً والمغرب والعشاء جمعاً في غير خوف و لا سفر».
۲
  . سبل السلام، ج2، ص43 ; معجم الكبير، ج12، ص65 ; شبهاى پيشاور، ص109: «صلّيت مع النبيّ ثمانياً جمعاً و سبعاً جمعاً».
۳
  . صحيح مسلم، ج2، ص153 ; شبهاى پيشاور، ص109: «صلى رسول الله(صلى الله عليه وآله) في الْمَدينةِ مُقِيماً غَير مُسافر سَبعاً وَ ثَمانياً».
۴
. صحيح مسلم، ج2، ص151 ; كتاب الموطأ، ج1، ص144 ; كتاب الامام، ج7، ص216 ; شبهاى پيشاور، ص109: «صلّى رسول الله(صلى الله عليه وسلم) الظهر و العصر جمعاً بالمدينة في غير خوف و لا سفر».
۵
. مسند احمد، ج1، ص223 ; صحيح مسلم، ج2، ص152 ; شبهاى پيشاور، ص110: «صلّى رسول الله(صلى الله عليه وسلم)الظهر و العصر جمعاً بالمدينة في غير خوف و لا مطر».
۶
. فتح البارى، ج2، ص20، ص151 ; مسند احمد، ج1، ص283 ; شبهاى پيشاور، ص110: «أَرَادَ أَنْ لاَ يَحْرَجَ أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِهِ».
۷
  . صحيح مسلم، ج2، ص152 ; مسند احمد، ج1، ص251 ; شبهاى پيشاور، ص
109۸
۸
. تحفة البارى، ص292، ارشاد السارى، ص293 ، و... .

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388;ساعت 7:24 بعد از ظهر;  توسط امین;  | 

شروع مناظره
حافظ: اجازه بحث می فرمایید؟
واعظ: به یک شرط؛ لطفا منطقی و بدون تعصب و برای حل شبهات باشد.
حافظ: من هم یک شرط دارم؛ در گفتگو تنها از دلایل قرآنی استفاده کنیم.
واعظ: این شرط عاقلانه و عالمانه نیست؛ زیرا قرآن کتابی است مختصر و کلی که معانی آن احتیاج به  بیان کننده ای دارد و ما ناچاریم درباره کلیات مبهم آن به اخبار و احادیث معتبر، مراجعه کنیم.
حافظ: قبول، به شرطی که به احادیث و اخبار مورد اتفاق مراجعه کنیم و عصبانی نشویم.
واعظ: قبول و در ضمن از اهل علم شایسته نیست که عصبانی شوند، به خصوص بنده که از فرزندان پیامبرم و پیامبر صلی الله علیه واله صاحب خلق عظیم بود...

تاریخچه سادات شیرازی در ایران
حافظ: ... چطور شما ادعا میکنید از فرزندان پیامبر و علی علیه السلام هستید در حالی که همه می دانند اصالت شما ایرانی است؟
واعظ: در پایان قرن دوم هجری قمری، امام رضا علیه السلام به ایران هجرت می کنند. برادرانشان به نام های «محمد» و «احمد» و «حسین» علیه السلام با بسیاری از خویشاوندان و دوستان به شوق دیدار برادر به طرف طوس حرکت می کنند.
در راه آن قدر از شیعیان و علاقمندان به آنان می پیوندند که نزدیک شیراز بالغ بر پانزده هزار نفر میگردند!
حاکم شیراز که « قتلغ خان» نام داشت، به امر مأمون – علیه اللعنه – راه را بر آنان بسته و آنها را پراکنده می کند.
سه برادر، جدا جدا و ناشناس وارد شیراز شده و مخفی می شوند. بعد از یک سال احمد و حسین شناسایی شده و به شهادت میرسند، اما محمد به مرگ طبیعی رحلت می کند.
محمد فرزندی داشت به نام ابراهیم که به « مجاب» مشهور شد. ابراهیم مجاب برای زیارت قبر علی علیه السلام که آن سالها به تازگی کشف شده بود، عازم عراق می شود و در همان جا رحلت کرده و در کنار قبر امام حسین علیه السلام به خاک سپرده می شود.
ابراهیم سه فرزند داشت به نام احمد، محمد و علی که بعد از پدر برای تبلیغ به ایران بر میگردند. احمد به قصرابن هبیره و محمد به کرمان و علی به سیرجان میرود.
محمد نیز که به حائری معروف است، سه فرزند به نامهای؛ احمد، محمد حسین و ابوعلی داشت.
محمدحسین (شیتی) و احمد (فخار) به کربلا باز گشتند اما ابوعلی از کرمان به شیراز رفت و مخفیانه زندگی می کرد تا این که بعد از رحلتش فرزند او که احمد نام داشت، خود را به مردم معرفی کرد و شهرت یافت.
سادات عابدی مجابی فرزندان او هستند که تا زمان دیالمه و غازان خان والجایتو و در نهایت صفویه پخش شدند.
ما هم از نسل این بزرگواریم و از زمان «سید حسن» جد اعلایمان که از شیراز به تهران مهاجرت کرد، در تهران زندگی می کنیم و نام سادات شیرازی، عابدی و مجابی در تهران مشهوریم.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388;ساعت 9:49 قبل از ظهر;  توسط امین;  | 

از امروز بنا داریم ، تا مطالبی ، هر چند مختصر ، راجع به کتاب شبهای پیشاور مرحوم " سید محمد بن علی اکبر " در وبلاگ قرار دهیم. امیدواریم ، به دلیل شیوه ارائه مطالب این کتاب که به صورت مناظره یست و عقاید هر دو طرف ( شیعه و سنی ) در آن لحاظ شده ، کمک شایانی در روشن شدن افکار برادران و خواهران سنی نسبت به شیعه صورت دهیم.
_________________________________________________________________________________
زندگینامه نویسنده کتاب :

مرحوم « سید محمدبن علی اکبر» مشهور به « سلطان الواعظین شیرازی » فرزند اشرف الواعظين حاج علي اکبر در حدود سال 1275 ش.  در تهران متولد شد و مقدمات را در تهران فرا گرفت.
سپس در 12 سالگي به همراه پدرش به عراق رفت و مدت دو سال در کربلا، سطوح متوسطه را خواند.سپس در خدمت پدر به کرمانشاه عزيمت نمود و به تبليغ شريعت پرداخت.
سيد محمد سپس براي تکميل علم و کمال خويش به کشورهاي عراق، سوريه، فلسطين، اردن، مصر و هندوستان مسافرت نمود و با گروه هاي بسياري از يهوديان، مسيحيان، برهمائيان و مسلمانان اهل سنّت و .... مناظرات ديني و مذهبي داشت  .
علاوه بر آن، آثار گرانبهايي از وي به جاي مانده که صد مقاله سلطاني در رد بر يهود و نصارا و نيز گروه رستگاران يا فرقه ناجيه در دو جلد از آن جمله اند.

مرحوم سلطان الواعظین ، در ربیع الاول سال 1345 هجری قمری درحالی که بیش
از سی سال نداشت، بعد از تشرف به حج از طریق دریا، به کراچی و دیگر شهرهای مهم هند و پاکستان رفته و بنا به درخواست دوستان خود و با توجه به شهرتی که داشته، جلسات مناظره متعددی با علمای هندو و سایر مذاهب اسلامی برگزار می کند.
از جمله آن ها جلسه ای بوده که در حضور گاندی برگزار شده و با پیروزی او به اتمام رسیده است و در جراید آن روزگار هند چاپ می شود.در شعبان همان سال هم به دعوت « سید عنایت علیشاه نقوی» (مدیر هفته نامه در نجف) و «محمد سرور خان» (از با نفوذترین خاندان قزلباش پاکستان) برای اجرای تنها برنامه سخنرانی عمومی خود به زبان فارسی در هند، « سیالکوت» و از آنجا به « پیشاور» پاکستان که در مرز افغانستان واقع شده می رود.

جلسات سخنرانی، عصرها در امام باره (حسینه) مرحوم « عادل بیک رسالدار» با موضوع « اثبات امامت» برگزار می شد و
گاهی تا سه ساعت به طول می انجامید!روزی دو نفر از روحانیان اهل سنت به نام های «حافظ محمد رشید» و «شیخ عبدالسلام» که اهل ملتان کابل بودند، به ملاقات ایشان آمده و تا ده شب مشغول مناظره می شوند. این جلسات که در منزل شخصی به نام « میرزا یعقوب علی» برگزار می شد و تا شش ساعت و گاه تا طلوع فجر ادامه می یافت، با حضور چهار نفر خبرنگار و حدود دویست مستمع شیعه و سنی اهمیتی یافته و گزارش آن هر روز صبح در جراید منتشر می گردد.بعدها خود سلطان الواعظین از روی گزارشات چاپ شده  در جراید ، این مناظرات را در کتابی به نام « شب های پیشاور» مرتب و چاپ کرد.

مرحوم سلطان الواعظين شيرازي سرانجام در هجدهم مهر 1350 ش. در 75 سالگي در تهران درگذشت و با تشييع با شکوهي در مقبره ابوحسين به خاک سپرده شد.
+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388;ساعت 8:7 بعد از ظهر;  توسط امین;  | 

در سال 1986 يعني در اوج پيروزي هاي رزمندگان اسلام در جبهه مقاومت عليه استکبار جهاني ، فرانسيس فوکوياما در کنفرانسي در اورشليم تحت عنوان " بازنشناسي هويت شيعه " که توسط صهيونيستها برگزار شد ، گفت : شيعه پرنده ايست که افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست ، پرنده اي که دو بال دارد ، يک بال سبز و يک بال سرخ ، بال سبز اين پرنده همان مهدويت و عدالتخواهي اوست ، چون شيعه در انتظار عدالت به سر ميبرد،  اميدوار است و انسان اميدوار هم شکست ناپذير است .
او همچنين گفت : نمي توانيد انساني را تسخير کنيد که مدعي است کسي خواهد آمد که در اوج ظلم و جور ، دنيا را پر از عدل و داد خواهد کرد . شيعه با اين دو بال ، افق پروازش خيلي بالاست و تيرهاي زهر آگين سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي ، اخلاقي و .... به آن نمي رسد.
از نظر فوکوياما شيعه بعد سوم هم دارد که بسيار مهم است . اين پرنده ،  زرهي به نام ولايت پذيري بر تن دارد . در بين کليه مذاهب اسلامي ، شيعه تنها مذهبي است که نگاهش به ولايت فقهي است . يعني فقيه مي تواند ولايت داشته باشد . اين نگاه ، برتر از نظريه نخبگان افلاطون است .
شايد اين استدلال هاي قوي را از نظريه پردازان شيعه هم کم شنيده باشيم که فوکوياما به عنوان يکي از معماران نظريه هاي دنياي نو به زبان مي آورد .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388;ساعت 6:42 بعد از ظهر;  توسط امین;  |